المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
134
مروج الذهب ( فارسى )
آن نماز ميبردند و خردمندانشان از نماز خويش آفريدگار را منظور داشتند و مجسمهها و بتان را قبلهگاه ميكردند اما مردم جاهل و نادان بتان را شريك الوهيت آفريدگار ميكردند و به همه معتقد بودند و مىپنداشتند كه عبادت بتان مايهء تقرب خداوند تواند بود و منزلت بتان در مرحلهء عبادت دون عبادت خداوند ذو الجلال بزرگ تواناست اما عبادت بتان اطاعت خداست و راهى بسوى اوست . در آغاز كار ، اين دين باقتضاى مجاورت هندوان در ميان خواص ايشان پديد آمد كه رأى هندوان در خصوص عبادت دانا و نادان چنان است كه دربارهء چينيان گفتيم و هم ايشان را عقايد و فرقههاست كه از مذهب ثنويان و دهريان آمده و كارشان را دگرگون كرده و به بحث و جدل پرداختهاند ولى در همهء قضاياى خويش تابع شريعت مقرر قديمند . چون قلمرو ايشان چنان كه بگفتيم بديار طغرغر پيوسته است بعقايد ايشان كه پيروى مذهب ثنوى و اعتقاد به نور و ظلمت است گرويدهاند . روزگارى بود كه اينان بدورهء جاهليت بودند و عقايدى همانند تركان داشتند تا يكى از بزرگان مذهب ثنوى بميان آنها رفت و سخنان فريب گفت و تضاد و تناقض اين جهان را از مرگ و زندگى و صحت و مرض و نور و ظلمت و غنا و فقر و جمع و تفرقه و اتصال و انفصال و طلوع و غروب و بود و نبود و شب و روز و ديگر تضادها نمايان كرد و از آن رنجها كه بجنس حيوان ناطق و غير ناطق يعنى بهائم ميرسد و هم از آلام اطفال و ابلهان و مجانين ياد كرد و گفت كه بارى تعالى از رنج دادن اينان بى نياز است و حريفى سخت سر در اعمال خير كامل كه خداى عز و جل است دخالت كرده است و با اين شبهات و نظاير آن عقول كسان را بفريفت كه معتقد اين گونه سخنان شدند و هر وقت شاه چين پيرو مذهب ذبح حيوان بود جنگ ميان وى و ايرخان فرمانرواى تركان پيوسته بود و هر وقت شاه چين مذهب ثنوى ميگرفت كار به وفاق ميشد . ملوك چين را عقايد و فرقههاست ولى با وجود اختلاف دينها در كار نصب قضات و حكام از خط عقل و حق برون نباشند و خاص و عام نيز از ايشان